close
چت روم
داستانک|داستان

بروزترين سايت اس ام اس،عكس،بيوگرافي،آهنگ،ترول،اخبار،آهنگ پيشواز، مد

نویسندگان

نظرسنجی

سایت جدید اس ام اس کده شهر آفتاب



داستان کوتاه و تامل برانگیز


روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. 

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند 

و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. 

مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ 


بقیه داستان در ادامه مطلب


داستان کوتاه و تامل برانگیز

انیشتین و راننده اش!(داستان)

اس ام اس کده شهر آفتاب

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!


انیشتین و راننده اش!(داستان)